میدان میدان رزم است. از همان فردای روزی که انقلاب خمینی (ره) به پیروزی رسید تا سرنوشت تاریخ جاهلیت انسان را به آینده روشن مهدوی(عجل الله تعالی فرجه)، تبدیل کند این جنگ شروع شده است. وقتی جنگ نامردی دنیا به دست صدام بی اصل و نسب شروع شد و آثار انقلاب داشت تازه وسیله ای برای فتح قلب های عالم انسانی مظلومان می گردید، عده ای جام زهر به روح ا.. دادند تا این تعبیرش از پایان جنگ ماندگار تاریخ گردد.

نعمت جنگ که تمام شد و دروازه ی آسمانی شهادت نیمه بسته، تازه تونل شیطان به قعر چاه ذلت و سقوط  افتتاح گردید و مردم ایران ماندند با میدان جنگ جدید در حفظ ولایت و جمهوری اسلامی که حالا تقدیر الهی رهبری آن را بر عهده ی مردمی از نسل امام حسین (ع) قرار داده بود. دشمن با چهره زیبای فرهنگ و با ابزار های پر لعاب سنگر به سنگر و کانال به پیش می آمد. این بار نه مالک اشتر، که عمر سعد داشت به خیمه اصلی می رسید. دوره سازندگی کشور با خرابی فرهنگ همراه بود و شد مقدمه اصلاحات، اما نه اصلاحات انقلابی که اصلاحات آمریکایی؛ حال  دست دشمن به قلم و دهانش به تریبون بود. پس از فتح ظاهری خط های مختلف، مغرورانه خود را پشت سنگر ولایت دیدند و بی رقیب جولان داده و مبارز می طلبیدند. در این زمان برخی این را انتخاب کردند که پشت به سنگر ولایت و روبروی دشمن بایستند تا هرچه می خواهد به سنگر بخورد اول به آنها برسد درست مثل آنها که سپر بلای مولایشان حسین (ع) شدند تا نماز اقامه کند. علامه مصباح یگانه این میدان بود آبرو گذاشت و از هیچ انگ و ننگ نترسید و دیگر بزرگان هم. اما برخی تمایل دارند پشت سر ولایت باشند هرگاه کسی آنها را نقد و نظاره کند و بخواهند برای خود آبرو بخرند از ولایت مایه بگذاند و هرگاه نیز تیری ناشی از غلطشان به سمت شان آمد به ولایت بخورد. این افراد کسانی اند که گامی در راه تقویت ولایت بر نمی دارند و بر عکس اگر دیگران آنها را ولایی و منسوب به ولایت بدانند بدشان هم نمی آید. اما دست خدا بالای دست ها است تا بی آبرو کند هر آنکس که دین را کالایی قرار داده است برای فروش و رونق بازار خود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 آبان 1391    | توسط:     | طبقه بندی: طرح بحث،     | نظرات()